نماز مولانا جلال الدین

کراخاتون روایت کرد که شبی درفصل زمستان مولانا جلال الدین ،نمازشب می گزارد وبه عظمت تمام "فاتحه الکتاب " راکلمه کلمه با تانی چنان می خواند که دیگران ده سوره می خواندند ودراثنای نماز قطرات اشک ازدیدگانش جاری بود. پس از اتمام نماز برپاهای اوبوسه زدم وگفتم :

ای شفیع بندگان ! شماراکه حالی براین منوال است ،پس وای برحال ماوعاقبت احوال ما .این همه زاری وعبادت وآه هابرکجاست ؟

گفت والله والله نسبت به عظمت ذوالجلال وپادشاهی او ،اینهاکه می بینی درغایت قصوروتقصیراست واز حضرت سبحان عذری می خواهم که ای کریم قدرت من همین قدراست معذورم دار! { مناقب العارفین ص ٢٠١ } 

 ازکتاب : حکایت های عرفانی نماز  : به اهتمام : محب علی آبسالان

نماز مولانا بربام مدرسه

شیخ محمدخادم روایت کرد که مولانا جلال الدین پیوسته درقلب زمستان که ازغایت شدت سرما مردم جوان با پوستین در کنار تنور می خوابند، وی بر بام مدرسه می رفت و تا سحرگاه  با صد هزار ناله و آه تهجد نمودی ،بعد از آن که نماز صبح را به جا می آورد و به پایین می آمد و موزه او را می کشیدیم ، ازشکاف های پاشنه اش قطرات خون روان می شد. اصحاب فریاد می زدند ، او می گفت : مگر نه حضرت سلطان ما را همین حال بود. 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید